مؤلف مجهول
61
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )
بر سر منبر برآمده مولانا احمد مشار اليه ، شروع در خطبه خواندن نمود ، غلغله در ميان خلق افتاد . اما دودانگ مردم شكر حضرت بارى تعالى مىكردند و باقى مردم هر كه خواست كه از جاى خود حركت كنند ، كه جوانان قزلباش دور ايشان را فروگرفته حركت نمىتوانستند كردن . اما چون خطبه خوانده شد ، نواب گيتى ستان شمشير برهنه در دست گرفته كه تبرا كنند و هر كس تبرا نكند كشته خواهد شد . پس تمامى خلق تبرا نموده لعن بر ابوبكر و عمر و عثمان عليهم اللعنه نمودند بيش باد گفتند . پس آن شهريار بلند اقبال سوار دولت شده درويش عشقى تبرائى تبرزين در دست گرفته پيش پيش آن شهريار مىرفت و تبرا مىكرد تا آنكه نواب جهانبانى بر تخت سلطنت قرار گرفته فرمود كه تا نامهها به اطراف و جوانبها نوشته فرستادند كه هر كدام اطاعت نموده و تبرا كنند ، خود حاكم بوده باشند و الا صوفيان سر ايشان را از قلعهء بدن جدا سازند . چون نامه به حاكم و رعيت هر محل رسيده ، قدرى اطاعت كردند و تبرا نمودند و بعضى گريزان شده به خدمت سلطان مراد به فارس رفتند و بعضى به جانب قراباغ و قراحميد ، به خدمت الوند شاه رفتند . اما نواب گيتىستان در تبريز قرار گرفته ، فرمود كه نامهاى نوشتند به نزد سلطان مراد و تاج و خلعت از براى او فرستاد و فرمود كه ما تو را مراد نامراد مىدهيم چون خطبه و سكه به نام نواب همايونى ما بزنى ، ما را با تو كارى نيست . پس سلطان مراد شنيد كه او را امان داده تاج و خلعت از براى او آوردهاند ؛ استقبال نامه و خلعت نموده ، خلعت پوشيده و سكه و خطبه به نام نامى آن شهريار نامدار زده فرستاده . اما چون الوند پادشاه از سپاه نصرت دستگاه شكست خورده به ديار بكر